تیپ 55 هوابرد شیراز

تیپ 55 هوابرد شیراز

 
نویسنده : - ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۱٩

؟؟


comment نظرات ()
 
نویسنده : - ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۱٩

؟؟


comment نظرات ()
سال نو
نویسنده : - ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱۱

سلام

سال نوتون مبارک . البته دیگه خیلی هیم نو نیست یازده روزش پرید چشم رو هم بزاریم باقیشم تموم شده.

از اینکه میبینم وبلاگ هنوز هم بازدید کننده داره خوشهالم ولی چکنم که روزگار کاری باهام کرده که وقطه سر خاروندن ندارم چه برسه به آپدیت کردن.

اگه کسی  هست که میتونه تو سرپا نگه داشتن وبلاگ کمکم کنه با این شماره تماس بگیره.

09174321079


comment نظرات ()
کلاهبرداری جالب
نویسنده : - ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٥

سلام:

من بچه شیراز هستم شاید ماهی یک بار از میدان نمازی به طرف فلکه ستاد پیاده بیام، و شاید خیلی کم پیش بیاد این پیاده روی بین ساعت 4 تا 6 بعد از زهر باشه.

ولی تو این یک سال گذشته 4 بار یه صحنه خیلی عجیب رو دیدم،این صحنه چیزی بجز قمار بازی نیست آره درست خوندین قمار بازی تو روز روشن اونم تو یکی از شلوغ ترین خیابونهای کلان شهری به نام شیراز که مسئولین این پایتخت فرهنگی رو بهش چسبوندن و از طرفی سوین حرم اهل بیت هم هست، بگزریم یخورده از شگرد این قمار بازهای قهار و سادلوحی شهروندان عزیز شیرازی براتون میگم تو این چهار بار که من شاهد این صحنه ها بودم قمار بازها یه تیم تشکیل دادن که 6 نفر هستن و اتفاقا تو هر چهار بار هر شیتاشونو خوب شناسایی کردم و هیچ وقط هیچ تاقئر تحولی توشون ایجاد نمیشه انگار هر کدومشون برای یه بخش از این قمار آموزش داده شدن.

روال کارشون اینجوری هست که یه پسر با اندامی خیلی نحیف میاد میشینه کنار پیاده رو سه تا کارت وزیت دستش هست پشت یکیش علامت گزاری شده این سه تا کارتو انقدر سریع و ماهرانه رو زمین جا به جا میکنه که تشخیص اینکه کدومش کارت علامت دار هست کمی مشکل به نظر میرسه بع میگه پنجاه هزار بزار اگه کارت علامت دار رو پیدا کردی صد هزار ببر ولی اگه پیدا نکردی پنجاه هزار تومنت رفته البته از همون اول با پنجاه هزار تومن شروع نمیکنه با مبلغهای پایین تر قمار رو شروع میکنه چند دقیقه که از کارش میگزره یه آقای حدودا 50 ساله به بازیشون ازافه میشه و میاد مبلغ وسوسه برانگیز 200 هزار تومن رو پیشنهاد میده که البته این آقا یکی از عضوهای تیم قمار باز هست چند بار با 200 هزار تومن بازی میکنن تا اعتماد مردم جلب بشه انجاست که هرچی آدم دورشون جمع شده که معمولا 10 تا 15 نفر میشن دست میکنن تو جیبشون و دارو ندارشونو میریزن وست فقط تو کمتر از 10 دقیقه جیبهای پسر کارت باز میشه پر از پول که من فکر میکنم بیشتر از 2 میلیون تومن میشه اینجاست که دیگه یواش یواش وقطه فرار نزدیک شده این پسر نحیف که جونی برای فرار کردن نداره اگه بخاد با اون چند نفر که از خودشون هستن فرار کنه دستشون رو میشه و مردم میریزن سرشون پس یه فکر زیرکانه برای اینجا لازمه.

یه موتور سوار بهشون نزدیک میشه شاید فکر کنید این موتور سوار میخاد پسر کارت باز رو فراری بده ولی باید بگم در اشتباه هستید این موتور سوار برای فراری دادن مردم بهشون ملحق میشه یه آقایه ریشی که خیلی شباهت داره به بسیجی ها یا اطلاعاتی ها میاد وسط معرکه و با پسر کارت باز درگیر میشه اینجاست که اون دوسه نفر همدستشون یه هرجو مرج هسابی راه میندازن و این بهترین فرصت برای فرار هست یه موتور سوار دیگه بهشون ملحق میشه و پسر کارت باز و پولهارو تو شلوغی بدون هیچ مزاحمتی فراری میده باقی همدستها که کسی کوچکترین شکی هم بهشون نداره و تازه براشون دل میسوزونن و اونها رو هم مال باخته میدونن به صادگی از از محل دور میشن.

خیلی جالبه واقعا جالبه

چرا هیچ اقدامی برای دستگیری اینا انجام نمیشه


comment نظرات ()
روز ارتش
نویسنده : - ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱٦

بیست و نه فروردین، مصادف با روز ارتش جمهوری اسلامی ایران و بزرگداشت حماسه آفرینی های دلاور مردان نیروی زمینی ارتش است. همزمان با به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی، ارتش رژیم شاهنشاهی که پیکره اصلی آن را جوانان برومند خانواده های مسلمان و اغلب مستضعف ایرانی تشکیل می داد، به ندای آسمانی رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی (س) لبیک گفت و در نتیجه همصدا و همراه با امت در براندازی رژیم ستمشاهی وستیز بی امان با دشمنان داخلی و خارجی انقلاب برخاست و به عنوان نخستین بازوی توانمند نظامی انقلاب در جهت تحقق اهداف جمهوری اسلامی ایران تلاشهای خستگی ناپذیر و مستمری را با فداکاری و ایثار و در ابعاد مختلف آغاز کرد.

 

به همین مناسبت امام امت روز بیست و نه فروردین را به نام روز ارتش نامگذاری کرد. امام خمینی (ره) روز پیوستن ارتش به مردم را با عبارت حکیمانه "لحظه شادی بندگان خدا و یاس ستمگران" نقطه عطف درخشان و افتخار آمیز قلمداد فرمود.

 

با نگاهی گذرا به تاریخ خونبار انقلاب اسلامی در می یابیم که از لحظه نخست پیروزی انقلاب، ارتش و ارتشیان، عشق و علاقه و میل باطنی خود را به حرکت ستم سوز و توفنده انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام راحل(س) ابزار داشتند و در اثبات این معنا فداکاریها، تلاشها و ایثارگریهای بسیاری به خرج دادند.

 

گسستن از رژیم فاسد و منفور پهلوی و پیوستن به اقیانوس ملت، بیعت با امام امت، درهم شکستن توطئه های گوناگون دشمن بویژه مقابله با ضد انقلاب، حضور گسترده، مستمر و چشمگیر چندین ساله در عرصه های حماسه و شرف، حراست و دفاع از مرزهای زمینی، هوایی، دریایی و کیان نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران خود شاهدی صادق بر این مدعاست.

 

در ماههای خون و شهادت رهنمودهای مدبرانه و حکیمانه رهبر فقید انقلاب(س)، بر آگاهی دلاور مردان ارتشی در برابر ماهیت ضداسلامی و غیر مردمی رژیم فاسد پهلوی افزود. در این رهگذر فرمایشات"حضرت امام" وجدانهای بیدار و فطرتهای آلوده نشده ارتشیان را در سطوح مختلف به بیداری می خواند و زمینه را برای پیوستن آنان به انقلاب اسلامی و ملت بپا خاسته ایران مهیا می کرد.

 

این سخنان گهربار که از اعماق وجود رهبری هوشمند و مشفق بر می آمد لاجرم بر دلها می نشست و محبت خود را در بین ارتشیان خداجوی می گذاشت و بذر آگاهی و بیداری را در دلهای مستعد و حنیف آنهامی افشاند.

 

فرار روز افزون نظامیان از پادگانها، استنکاف و خودداری از مقابله با مردم، رژه رفتن پرسنل نیروی هوایی در روز 19 بهمن در محضر امام خمینی (ره)، سرپیچی از دستورات فرماندهان طاغوت، شرکت در خثنی کردن کودتای 21 بهمن 1357، بیعت با امام امت (ره) و پیوستن کامل به صفوف ملت در 22 بهمن و فرو ریختن دژهای ستمشاهی و … از نتایج درخشان و ارزنده همان برخورد حکیمانه و خردمندانه حضرت امام (ره) در سال 1357 با ارتش بود.

 

 

 

با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی و تحول و دگرگونی در بنیادها و معیارهای ارزشی جامعه، از مسائل مطرح در مجامع مختلف بخصوص نیروهای مسلح این بود که انقلاب اسلامی و رهبر انقلاب چه دیدگاهی نسبت به ارتش دارند و اصولاً در نظام اسلامی تکلیف نیروهای مسلح کنونی چیست؟

 

در چنین جو تاریک و مبهمی که در فضای جامعه و بخصوص اذهان نظامیان به وجود آمده بود و دشمنان کمین کرده انقلاب و به تبعیت از آنان دوستان نا آگاه، نغمه شوم و خطرناک انحلال ارتش را سرداده بودند و ارتش در حساسترین شرایط حیات خود قرار گرفته بود، امام امت (ره) به عنوان بزرگترین حامی ارتش پای در میدان نهاد و نقشه شوم دشمنان انقلاب را نقش بر آب نمود و طی پیامی، با قاطعیت هرچه تمامتر، ضرورت حفظ ارتش را اعلام و در جهت انسجام، یکپارچگی و وحدت ارتش، فرمان تاریخی و مهمی را صادر فرمودند:

 

                                       بسم الله الرحمن الرحیم

 

ملت شریف و مبارز ایران و فقهم الله تعالی؛ با اهدا سلام و سپاس از مجاهدت خستگی ناپذیر شما ملت شجاع که اهداف مقدس اسلام را تا آستانه پیروزی رساندید و دست خیانتگران داخلی و خارجی را به خواست خدای بزرگ قطع کردید؛ لازم است به تذکرات زیر توجه نمایید:

 

روز چهارشنبه 29 فروردین روز ارتش اعلام می شود. ارتش محترم در این روز در شهرستانهای بزرگ با ساز و برگ به رژه بپردازند و پشتیبانی خود را از جمهوری اسلامی و ملت بزرگ ایران و حضور خود را برای فداکاری در راه استقلال و حفظ مرزهای کشور اعلام نمایند.

 

 

 

ملت ایران موظفند از ارتش اسلامی استقبال کنند و احترام برادرانه از آنان بنمایند. اکنون ارتش در خدمت اسلام است و ارتش اسلامی است و ملت شریف لازم است آن را به این سمت رسماً بشناسند و پشتیبانی خود را از آنان اعلام نمایند. اکنون مخالفت با ارتش اسلامی که حافظ استقلال و نگهبان آن است جایز نیست. ما و شما و ارتش برادرانه باید برای حفظ و امنیت کشورمان کوشش کنیم و به شرارت اشرار و اخلال مفسدین خاتمه دهیم.

 

افراد ارتش موظفند در داخل ارتش حفظ نظم و سلسله مراتب و ضوابط را بکنند. توجه ننمودن به این مسائل موجب ضعف ارتش اسلامی می شود و نظام را از هم می پاشد. سربازان و درجه داران و افسران موظفند با ارتش به طور محبت و برادری رفتار نمایند و از دیکتاتوری که در رژیم طاغوت بود اجتناب نمایند. ارتش اسلامی باید با حفظ سلسله مراتب و نظام صحیح اسلامی و اطاعت کامل زیردست از مافوق و رعایت کامل مافوق از زیردست، اداره شود تخلف از این امر ضد انقلاب است و مورد مؤاخذه خواهد بود…

 

والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته
روح الله الموسوی الخمینی
28 فروردین 1358

 

 


comment نظرات ()
دهه فجر
نویسنده : - ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱٢

تیپ 55 هوابرد شیراز

تیپ 55 قهرمان هوا برد شیراز در طول ربع قرن پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ایران با تقدیم 2300 شهید و 12700 جانباز و 0200 آزاده سرافراز حضوری مستمر در مناطق عملیاتی 8 سال دفاع مقدس داشته است. این تیپ در عملیات افتخار آمیزی همچون فتح المبین،بیت المقدس،بستان، بدر، قادر، مسلم ابن عقیل، والفجر، ارتفاعات بازی دراز، ارتفاعات الله اکبر، کربلای 6 و شهید مدنی شرکت داشته است همچنین در امر کمک رسانی و امداد خصوصا در مناطق زلزله زده کشور بویژه زلزله بم نقش بسزایی ایفا نموده است.

در زمینه خود کفایی تیپ 55 هوا برد با ساخت چتر‌های پیشرفته پرش و بار ریز گام مهمی در امر خود کفایی نیروهای مسلح برداشته تا آنجا که در حال حاضر چترهای ساخت پروژه ققنوس در یگان های چتر باز نیروهای مسلح مورد استفاده قرار گرفته و در این خصوص نیازی به وارد نمودن چتر خارج از کشور نمی‌باشد و این امر خود باعث صرفه جویی هزینه‌های زیادی شده است. از جمله شهدای این تیپ می‌توان به شهید سرتیب دوم کریم درخشانیان، سروان جمشید جاوادانیان و سرگرد محمد جواد عبد حق اشاره نمود.


comment نظرات ()
سیگار
نویسنده : - ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۳٠

سیگارم چه خوب درک می کند مرا...
وای که چه زیبا کام میدهد...
این نو عروس هر شب تنهایی هایم...
لباس سپیدش را تا صبح برایم می سوزاند...
و من تا صبح بر لبانش بوسه می زنم...
چه لذتی می بریم از این همخوابگی...
او از جان مایه می گذارد و...
من از عمر.
.. هر دو می سوزیم به پای هم...


comment نظرات ()
عواقب حرگونه تحرک نظامی علیه ایران در داخل کشور !!!رائ
نویسنده : - ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٩

قیمت پراید بالا می‌رود.

ارزش ملک پایین می‌آید.

محورهای منتهی به شمال کشور را ترافیک سنگین فرا می‌گیرد و ذغال جکسون و توتون و قلیان نایاب می‌شود.

مرخصی‌های اعضای تحریریه خبرگزاری فارس لغو می‌شود.

سیستم بین بانکی شتاب به علت شلوغی سرورها از کار می‌افتد.

شهرداری تهران آمادگی این سازمان خدماتی برای دفاع از میهن را اعلام می‌دارد.

نرخ مکالمات موبایل و تلفن ثابت %۶۰ افزایش می‌یابد.

حمید شب‌خیز از خوانندگان لس‌آنجلسی می‌خواهد که درباره حمله به ایران یک آواز دسته‌جمعی بخوانند.

محسن سازگارا از شدت خوشحالی دچار شوک عصبی می‌شود.

علیرضا نوری‌زاده ۲۴ ساعته از طریق اسکایپ مصاحبه می‌کند.

رادیو فردا و رادیو زمانه با موافقان حمله به ایران مصاحبه می‌کنند.

رادیو کوچه برنامه‌هایش را ۲۴ ساعته می‌کند و به گفت‌وگو با چهره‌های مخالف حمله به ایران می‌پردازد.

فرناز قاضی‌زاده در بی‌بی‌سی فارسی هنگام خواندن خبرها گریه می‌کند.

دکتر مورتون مظاهری ناراحت می‌شود و پخش برنامه‌های مشاوره تلفنی را متوقف می‌کند.

شرکت ایرانسل آهنگ‌های پیشواز با صدای صادق آهنگران را به ویترین خود اضافه می‌کند.

شبکه من و تو همچنان به پخش برنامه آکادمی موسیقی گوگوش ادامه می‌دهد.

فارسی وان به پخش سریال‌های خود طبق روال همیشگی ادامه می‌دهد.

آگهی‌های توانبخشی آقایان همچنان از شبکه‌های پارسی‌ زبان پخش می‌شود.

بلیت گردهمایی بزرگ ایرانیان در لاس‌وگاس %۵۰ ارزان‌تر می‌شود.

کاربران سایت ها مخالف می‌نویسند اجازه ندهیم اخبار حمله به ایران ما را از پیگیری اختلاس ۳۰۰۰ میلیاردی منحرف کند.

شیث رضایی و محمد نصرتی برای اعزام به جبهه اعلام آمادگی می‌کنند.

مسعود ده‌نمکی اعلام می‌کند با «اخراجی‌های ۴» به حمله بیگانگان پاسخ می‌دهد.

شبکه ifilm فقط فیلم‌های ضدآمریکایی و انگلیسی پخش خواهد کرد.

فیلم «حمله به H3» دوباره در سینماهای کشور اکران می‌شود.

علی مطهری دوباره استعفایش را اعلام می‌کند.


comment نظرات ()
بخشش 3 ماه سنوات
نویسنده : - ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٥

سلام:

چند وقط نبودم سرم خیلی شلوغه بد رقم درگیر زنگی شدم ولی سعی میکنم از این به بعد بیشتار به روز کنم .

راستی یه خبر خوب برا اونای مشغول به خدمت هستن دارم البته نه برای همشون برای اونایی که دیر به سربازی رفتن و باید سه ماه سنوات رو تحمل کنن،برین خوش باشین که سنواتتون بخشیده شد .


comment نظرات ()
29 فروردین روز ارتش
نویسنده : - ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٠
همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی ، ارتش رژیم شاهنشاهی که پیکره اصلی آن را جوانان برومند خانواده های مسلمان و اغلب، مستضعف ایرانی تشکیل می داد به ندای آسمانی رهبر انقلاب لبیک گفت و همصدا با ملت در براندازی نهایی رژیم ستمشاهی به ستیز بی امان با دشمنان داخلی و خارجی پرداخت . در آستانه انقلاب رهنمودهای حضرت امام خمینی (ره) ، بر آگاهی دلاور مردان ارتش نسبت به ماهیت ضد اسلامی و غیرمردمی رژیم پهلوی افزود و وجدانهای بیدار و فطرتهای آلوده نشده ارتشیان را در سطوح مختلف بیدار کرد. فرار نظامیان از پادگانها ، خودداری از مقابله با مردم ، همصدایی با مردم در راهپیمایی ها، بیعت پرسنل نیروی هوایی با حضرت امام در 19 بهمن ، سرپیچی از دستورات فرماندهان طاغوتی، شرکت در خنثی کردن کودتای 21 بهمن 1357 و ... از نتایج ارزنده برخورد حکیمانه امام خمینی (ره ) با ارتش بود. با پیروزی انقلاب و تحول و دگرگونی در همه عرصه ها ، یکی از مسائل مطرح بخصوص در نیروهای مسلح این بود که دیدگاه انقلاب و امام نسبت به ارتش و تکلیف ارتش در نظام اسلامی چیست ؟ در چنین جوی که دشمنان انقلاب و نیز برخی دوستان ناآگاه انقلاب نغمه شوم انحلال ارتش را سر داده بودند و ارتش در حساسترین شرایط حیات خود بود امام خمینی (ره ) نقشه دشمنان را نقش بر آب کرده و طی پیامی تاریخی بر ضرورت حفظ ارتش و انجام وحدت و نظم در ارتش تاکید نمودند. ایشان در این پیام روز چهارشنبه 29 فروردین 1358 را روز ارتش اعلام نمودند و از ارتش خواستند که در این روز با ساز و برگ نظامی به رژه بپردازند و پشتیبانی خود را از جمهوری اسلامی و ملت بزرگ ایران و حضور خود را برای فداکاری در راه استقلال و حفظ مرزهای کشور اعلام نمایند.

comment نظرات ()
بانک
نویسنده : - ساعت ۸:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٦

سلام:

یکی از جالبترین اتفاقهایی که تو این دوران نکبت خدمت برام پیش اومده از این قراره.

یکی از روزهای خدا داشتم تو خیابون مشیرفاطمی راه میرفتم و در به در دنبال یک بانک میگشتم تا از عابر بانکش پول بردارم.

بلاخره جستوجوم به نتیجه رسید و چشمم به یک موسسه مالی افتاد که عابر بانک هم داشت کلی خوشهال شدم رفتم جلو پول بردارم کارتم رو کردم داخل،با کمال تعجب این پیغام رو بهم داد((کارت شما معیوب است))البته زیاد هم بیربط نمیگفتم کارتم یخورده خم شده بود ولی تاهالا با این مشکل مواجه نشده بودم.

خوشبختانه هنوز ساعت اداری تموم نشده بود وموسسه هنوز باز بود رفتم داخل یکی از باجها که خیلی خلوت بود رو انتخاب کردم و مشکلم رو بهش گفتم خیلی مهترمانه بهم گفت تشریف ببرید پیش آقای مدیر مشکلتون رو حل میکنه،منم همین کارو کردم رفتم پشت باجها از یک خانم پرسیدم این آقای مدیر کدوم یکیشون هستن اونم خیلی مهترمانه راهنماییم کرد پیش میز آقای مدیر حقیقتش از اینهمه احترام حسابی سرم گیج رفته بود و کلی جو گیر شده بودم وقطی رسیدم پیش میز مدیر موسسه دیدم یک آدام حسابی و کلی با شخصیت پشت میز نشسته یلحظه خودم گم کردم نفهمیدم دارم چیکار میکنم پیش خودم فکر کردم الان تو دفتر فرماند گردانمون هستم و باید براش احترام بزارم خلاصه جلوی خودمو نتونستم بگیرم براش پا چسبوندم اونم چه پایی صدای پام تو کل سالن پیچید یلحظه بخودم اومدم فهمیدم چه صوتی دادم هفتا رنگ عوض کردم بیچاره مدیر بانک ماتو مبهوت داشت منو نگاه میکرد که ببینه منظورم از این حرکت چی بوده یدعفه صداش در اومد پرسید سرباز هستی من دیگه نتونستم جلو خودمو بگیرم زدم زیر خنده اونم با من شرو کرد به خندیدن بعد از چن ثانیه خندمون تموم شد گفتم ببخشید یلحضه فکر کردم تو پادگانم اونم گفت آره فهمیدم بعد مشکلمو گفتم و سریع ینفرو فرستاد کارتمو از تو دستگاه در آوردخجالت


comment نظرات ()
فشنگ
نویسنده : - ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢٦

سلام:

تو یکی از شبهای سرد پایئز که اردوگاه بودیم قرعه نگهبانی بنام من افتاد اونم نگهبان گشتی.

من نگهبان پاس یک بودم گشتی ضلع شمال البته این گشتی ها بخاطر خطرناک بودن منطقه و بی درو پیکر بودن اردوگاه بصورت زوجی انجام میشه و گشتی فقط هنگام تاریک بودن هوا نگهبانی میده،یعنی با غروب آفتاب شروع و با طلوع افتاب تمام میشه خلصه ما نگهبان پاس یک بودیم هماره با زوجم از اسلحه خانه تفنگو تحویل گرفتیم و همراه پاسبخش رفتیم تا سر پست مستقر بشیم وقطی به خاکریز مورد نظر رسیدیم پاسباخش حسابی توجیهمون کرد و دست آخر هنگام رفتن گفت تا چند دقیقه دیگه گروهبان نگهبان مهمات  و کلمه عبور رو براتون میاره و به طرف اردوگاه حرکت کرد.

با نگهبان زوجیم گرم صحبت کردن شدم حدود ده دقیقه ای گزشت و سرو کله گروهبان نگهبان پیداش شد اومد پیشمون که بهمون مهمات و رمز عبور بده قبل از هر چیزی پرسید سیگار داری منم که خراب رفقیم گفتم تو جون بخاه یک نخ بهمن در آوردم براش روشن کردم دیدم نگهبان زوجیم بد داره نگاه میکنه گفتم بیا بابا ناراحت نشو اینم برا تو دیدم انگار سر خودم بی کلاه مونده ینخم خودم روشن کردم و ستایی تو اون هوای سرد گرم صحبت کردن و سیگار کشیدن شدیم سیگار که تموم شد گروهبان نگهبان گفت خب منم برم دیگه گفتم کجا بابا بودی حالا مهمات کو رمز عبور کو تازه یادش افتاد برا چی اومده اونجاگفت خشاباتونو در بیارین تا مهمات بهتون تحویل بدم ماهم همین کارو کردیم من داشتم فشنگهام رو تحویل میگرفتم دیدم یه نفر داره بهمون نزدیک میشه اول نشناختمش خواستم براش ایست بکشم نزدیکتر که شد دیدم از خودمونه و اموده پیش دوستکش که نگهبان زوج من بود خلاسه اومد نزدیک دوباره گرم صحبت کردن و سیگار کشیدن شدیم سیگارهامون که تمو شد گروهبان نگهبان گفت من دیگه باید برم کلی کار دارم  و فورا محل رو ترک کرد موندیم من نگهبان زوجیم و دوستش اونا دوتا گرم صحبت کردن شدن چون لر بودن من زیاد زبونشونو نمیفهمیدم و ازشون دور شدم. 

حدود بیست دقیقه گذشت صحبتاشون تموم شد و دوستش رفت دیگه شروع کردیم رو خاکریز گشت زدن اون میرف اونور من اینور  بلاخاره ساعت هفت شد و پاس بخش نگهبان های پاس دو رو آورد من خشابم رو خالی کردم تعداد بیست فشنگ شمردم تحویل نگهبان پاس دو دادم دیدم نگهبان زوجیم بد رقم اصابش خرد شده و حول حولکی داره جیباشو میگرده ازش پرسیدم چی شده گفت فشنگام نیست اول فکر کردم داره شوخی میکنه دوباره پرسیدم چی شده با عصبانیت گفت میگم فشنگام نیست پیش خودم گفتم ای داد بیداد بدبخت شدیم رفت خلاصه من نگهبان زوجیم پاسبخش و دوتا نگهبان پاس دو شروع کردیم به گشتن هالا نگرد کی بگرد کل خاکریزو زیرو رو کردیم ولی عصری از فشنگها نبود.

ساعت شد هفتو چهلو پنج دقیقه پاسبخش گفت دیگه گشتن فایده ای نداره اگه میخواست پیدا بشه تاهالا پیدا شده بود،پاس بخش رفت سراق گروهبان نگهبان و موضوع رو براش گفت گروهبان نگهبان اومد پیشمون اونم هرچی گشت هیچ فایده ای نداشت.

خلاصه دسته جمعی رفتیم پیش اسلحه دار گروهان وقطی بهش گفتیم چخبر شده حسابی از کوره در رفت فورا به افسر نگهبان گردان خبر داد افسر نگهبان گفت هیچ راهی ندارید مگر اینکه فشنگها رو پیدا کید اگه پیدا نشه تو بد دردسری می افتین دوباره همراه افسر نگهبان و اسلحه دار برگشتیم رو خاکریز همونجا که فشنگها رو تحویل گرفتیم هرچی گشتیم بازم فایدهای نداشت یدونش هم پیدا نشد

من یلحضه یادم به اون دوست نگهبان افتاد که اومده بود پیشمون و گفتم شاید اون برای شوخی برشون داشته باشه به افسر نگهبان گفتم سریع فرستاد دنبالش و اوردنش ازش پرسد گفت نه من همچین کاری نکردم افسر نگهبان گفت فقط کار تو میتونه باشه هیچکس بجز تو اینجا نیومده رفت سنگرشونو زیرو رو کرد تمام بچهای سنگرشون رو گشت ولی هیچ عصری از فشنگها نبود.

ساعت شد هدود یازده سرما از یطرف بیخوابی یطرف ترس و دلحره هم از یطرف حسابی هالمو گرفته بود افسر نگهبان گفت اینجوری فایده نداره پیدا نمیشن باید بریم کل گردان رئ از خواب بیدار کنم یکی یکی بگردمشون به من گفت به دوتا نگهبان وقط نفری پنج فشنگ بده تا برن سر پست بغیتون با من بیاین.

من با تعجب پرسیدم ١٠ فشنگ دیگرو چیکار کنم

یلحضه افسر نگهبان خشکش زد  بعد چند ثانیه با تعجب پرسید مگه تو چنتا فشنگ داری؟

گفتم ٢٠ فشنگ سرگروهبان

گفت منکه فقط ٢٠ فشنگ به گروهبان نگهبان دادم اونم دسته تو هست پس فشنگهای کی گم شده.

گفتم من خبر ندارم من بیست فشنگ تحویل گرفتم این برگه تغیر تحولم هست با امضاء گروهبان نگهبان و نشونش دادم.

رو کرد به نگهبان زوجیم و گفت برگه تو کو ؟

اونم برگشو در آورد و نشون داد که بیست فشنگ تحویل گرفته

به گروهبان نگهبان گفت پسر من بیست فشنگ بهت دادم تو چطوری به اینا ۴٠ فشنگ تحویل دادی باید نفری ١٠ فشنگ میدادی ٢٠ فشنگ دیگه رو از کجا آوردی.

اینجا بود که گروهبان نگهبان دوزاریش افتاد چه گیج باریی در آورده بجای اینکه نفری ١٠ تا فشنگ بده هر بیست فشنگ رو به من تحویل داده و از اونیکی نگهبان فقط امضاء گرفته و اونم گیجتر از گروهبان نگهبان نفهمیده فشنگ نگرفته فقط امظاء کرده.

پیش خودم فکر کردم اگه مشغول سیگار کشیدن و صحبت نمیشدیم و فقط به وضیفه قانونیمون فکر میکردیم هیچوقط این اتفاقاط نمی افتاد به خودم قول دادم دیگه سر پست سیگار نکشم البته من زیاد سیگاری نیستم شاید روزی ٢ یا٣ نخ اونم اگه حسش باشه

خلاصه افسر نگهبان گفت نفری ١۵ روز اضاف خدمت براتون میزن ولی خوشبختانه فرداش باهاش صحبت کردم و رازیش کردم بیخیال بشه.

 

این یکی از جالب ترین و بیاد موندنی ترین خاطره اردوگاه ۶ ماهه دوم سال ٨٩ بود


comment نظرات ()
همشهری
نویسنده : - ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٤

سلام همشهری سوال

تو پادگان ما (تیپ ۵۵ هوابرد)) هرکس میخواد یک نفر رو صدا کنه بهش میگه همشهری فرقی نمیکنی کی باشه طرفش ترک و لر فارس و عرب شمال و جنوب شرق و غرب همه با هم همشهری هستن.

عجیبه نه


comment نظرات ()
سوخت‌گیری نیروگاه بوشهر
نویسنده : - ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٥
سوخت‌گیری نیروگاه بوشهر هسته‌ای شدن ایران را اثبات می کند
سخنگوی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس گفت: بارگذاری نیروگاه اتمی بوشهر ثابت می کند که امروز جمهوری اسلامی ایران یک کشور هسته ای است و جامعه بین الملل نیز باید این موضوع را به رسمیت شناخته و متناسب با این توان و تکنولوژی جمهوری اسلامی با آن رفتار کند.

به گزارش خبرنگار مهر، کاظم جلالی در جمع خبرنگاران در حاشیه جلسه علنی امروز سه شنبه با اشاره به بارگذاری سوخت اتمی در رآکتور نیروگاه اتمی بوشهر گفت: این اتفاق موضوع بسیار مهمی است چرا که آرزوهای دیرینه ملت ایران را بعد از مدتها محقق کرده است.

وی افزود: امروز شاهد بارگذاری و سوخت گذاری نیروگاه بوشهر هستیم و این اتفاق علیرغم کارشکنی های انجام شده در عرصه بین المللی و مخالفت هایی که در زمینه فعالیت صلح آمیز هسته ای ایران بود، انجام شد.

جلالی تاکید کرد: ایران امروز بر خلاف خواست برخی از کشورهای غربی از تکنولوژی و قدرت و توان صلح آمیز هسته ای برخوردار است و یک کشور هسته ای است.

وی گفت: بی تردید باید جامعه جهانی نیز قدرت هسته ای ایران را به رسمیت بشناسد و متناسب با دارا بودن این توان و تکنولوژی هسته ای با جمهوری اسلامی رفتار کند.

سخنگوی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس یادآور شد: بارگذاری رآکتور نیروگاه اتمی بوشهر پیام مهمی را به قدرتهایی که تا کنون در مسیر فعالیت هسته ای ایران کارشکنی کردند، اعلام کرد.

وی تاکید کرد: امروز ایران در عرصه غنی سازی و استفاده از تکنولوژی صلح آمیز هسته ای گام های عمیقی را برداشته است و همه اینها نشان می دهد که اراده مردم ما برای اینکه بتوانیم از این تکنولوژی برخوردار باشیم راسخ  و خدشه ناپذیر است.

جلالی تاکید کرد : مسیر فعالیت صلح آمیز هسته ای ایران برگشت ناپذیر است و همواره ادامه خواهد داشت.

وی در بیان تاثیر سوخت گذاری نیروگاه بوشهر در روند مذاکرات هسته ای ایران نیز اعلام کرد: از ابتدای مذاکرات نیز جمهوری اسلامی این موضوع را مطرح کرد که مسائل مربوط به موضوعات هسته ای از طریق گفتگو قابل حل است.

جلالی ادامه داد: مذاکرات باید چارچوب دار، هدفمند و مبتنی بر برخورد منصفانه و به دور از تعصبات کور باشد.

وی گفت: آنچه امروز قدرت سلطه گر نسبت به مذاکرات هسته ای با ایران باید بداند پیام ملت ایران است که اعلام می کند در مذاکرات هسته ای بسیار جدی است و در دست یابی کامل به تکنولوژی صلح آمیز نیز مصمم است.

سخنگوی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس  تاکید کرد : اگر مذاکرات به سمتی پیش برود که حقوق ایران حفظ شود می تواند مذاکرات ثمربخش و منتج به نتیجه باشد.

 

Bushehr - Iran Nuclear Reactor

 

خبر به تقل از خبر گزاری مهر


comment نظرات ()
اردوگاه
نویسنده : - ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۳

سلام

بالاخره این اردوگاه هم با تمام سختی ها وخاطرات خوب و بدش تموم شد و رفت تا چهارماه دیگه.

خاطرات خیلی زیادی از این اردوگاه دارم بنویسم ولی نمیدونم  از کدومش شروع کنم ،اصلا فعلا خاطره نمینویسم یه توضیح کوتاه درباره اردوگاه میدم بعد سر فرست خاطرات رو با عکسهاش براتون میزارم.

از روز اول شروع میکنم

ساعت ٨:٣٠ دقیقه صبح با تمام تجهیزات آماده حرکت شدیم ستون خودرویی هم اماده بود بلاخاره ساعت ٩ تیمسار دستور حرکت رو فرمودن در پادگان باز شد و حرکت کردیم به سمت دارنگون اردوگاه تو یه منطقه کوهستانی تو شمال شرق شیراز قرار داره ساعت حدود ١٠ بود رسیدیم اردوگاه تمام تجهیزات رو از ماشینها پیاده کردیم منطزر بودیم بهمون سوله ((اتاقکهای کوچکی  هستن که تو هرکدومش حدود ٨ نفر میتونه استراحت کنه))تحویل بدن تا اسکان کنیم ولی گفتن آماده حرکت بشین دستور اومده بریم منطقه پراکندگی((یعنی تو کوه چادر بزنیم )) دوباره همه چیزو بار زدیم و حرکت کردیم به طرف دامنه کوهساعت حدود ١ بود که چادرهامونو برپا کرده بودیم تمام خودروها رو استتار کرده بودیم تقریبا همه کارهامون رو کرده بودیم نهار دادن بهمون نهار رو که خو ردیم گفتن نیم ساعت استراحت کنین ولی مگه میشد استراحت کرد آفتاب انگار درست کنارت بود از گرما داشتیم حلاک میشدیم خلاصه بعد از نیم ساعت گفتن باید ٢ روز همینجا بمونیم و شبهای این منطقه فوقالاده سرد هست برین تا میتونین هیزوم جمع کنین برای خودتون شب یخ نکنین خلاصه زدیم به دل کوه دنبال هیزوم گشتن اولش فکر میکردیم سر کار هستیم و اصلا هیزم لازم نمیشه ولی وقطی شب شد فهمیدیم چقدر سرد هست آق تا صبح خاب به چشممون نیومد از سرما هرچی لباس گر میپشیدیم هرچی پتو میکشیدیم بازم فایده نداشت از پای  آتیش نمیشد تکن خرد صبح که شد .

صبح حمالیها شروع شد حفره روباه بکن .. چاله شناسایی بکن..طله خرس درست بکن انقدر بیل زدیم که هیچ کارگر افغانی نمیتونه بزنهگریهکف دست شده پر از تاول روز دوم هم به شب رسید

باز از سرما نتونستیم چشم رو هم بزاریم روز سوم ساعت حدود ١٠ بود که دیگه داشتیم اماده میشدیم بریم تو اردوگاه امیر اومد بازدید هرچی گشت هیچ موردی نتونست پیدا کنه بهمن گیر بده از هرکس هر سوالی میپرسید جوابشو میداد به هیچ چیز نتونست گیر بده دیگه میخواست برگرده که چشمش افتاد به دستشویی های صحرایی رفت جلو دید پتوهای آرمدار ارتش رو کشیدیم دور دسشویی ها خندهکلی مطلک بارمون کرد بعدشم گفت ۴٨ ساعت دیگه باید همینجا بمونین و حرکت کرد رفت آقا روحیه بچها از ٠ هم پایینتر بود باید ٢ روز دیگه اون شرائت سخت رو تحمل میکردیمعصبانی به هرکی میگفتی تو میخواست کتکت بزنه خلاصه این دو روز هم تمام شد رفتیم تو اردوگاه مستقر شدیم دیگه سختیهامو تموم شد و عشقو هال شروع شد روزها تا ساعت ١٢ کلاس و تیر اندازی داشتیم از ساع ١٢ تا ۴ در اختیار خود بودیم ۴ تا ۵ هم کلاس داشتیم از ساعت ۵ به بعد هم در اختیا خود بودیم و هر کاری دلون میخواست میکردیم هیچ محدودیتی هم نداشتیم جمع میشدیم تو سوله بزن برقص کلی هال میکردیم از دود سیگار چشم چشمو نمیدید همه چیز به همین روال گذشت تا روز شنبه ٢ آبان ماه ساعت ١٢ زهر بود گفتن دیگه باید برگردیم پادگان باور کنید وقطی گفتن باید برگردیم پادگان هالم گرفته شد دلم میخواست تا آخر خدمت تو همون اردوگاه بمونم خلاصه وسایلمونو جمع کردیم فرستادیم پادگان گفتم امشب رو هم همینجا میخوابیم فردا صبح برمیگردیم این شب آخر رو تا اونجایی که میشد به خودمون خوش گزرندوم تا ساعت ١٢ بیدار بودیم ساعت ١٢ خوابیدیم حدود ساعت ٣ بود بیداری زدن گفتن ضد استقرار ٣٠ دقیقه بهمون فرست دادن بسته خوابمونو جمع کنیم وضعیت کامل بکنیم حرکت کنیم همه کارها رو کردیم بسه خوابها رو بار بنز زدیم آماده حرکت شدیم منطزر بودیم اتوبوس بیاد حرکت کنیم گفتن از اتوبوس خبری نیست ستون یک بخط بشین قدم رو به طرف کوه باید پیاده برگردیم پادگان اسلحه به دست کوله پشتی به پشت کلاه آهنی به سر قمقه پر از آب قطب نما ۴تا خشاب و کلی چیز دیگه داشتیم حرکت کردیم از دارنگون پیاده اومدیم کمیل آباد از ٣ تا کوه رد شدیم ٢٨ کیلومتر کوه نوردی کردیم ساعت ٨ صبح رسیدیم کمیل آباد اتوبوس آومد دنبالمون برگشتیم پادگان.

اینم از اردوگاه رفتن ما

البته کلی خاطره دارم از این اردوگاه که یکی یکی براتون مینویسم


comment نظرات ()
آخرین روز
نویسنده : - ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢۱

سلام:

امشب آخرین شب اولین مرخصی شهرستانم هست،البته واسه من اسمش مرخصی شهرستان هست چون هم بچه شیراز هستم هم پادگانم تو شهر شیراز هست.

وای که چقدر بهم خوش گذشت این مرخصی البته بیشترش سرکار بودم ولی بازم خوش گذشت.ولی همین یک ساعت پیش یه ضدهال اصاصی خوردم گردنا ما از ١٧ مهر ماه به مدت ١۵ روز اردوگاه داشتیم اونم چه اردوگاهی یه اردوگاه تو منطقه سیاخ دارنگون که خیلی دور نیست از شیراز خودشم منطقه پراکندگی داریم یعنی چادر زدن تو بیابونو کلی عشقو حال اقا یکی از بچها بهم زنگ زد همین یک ساعت پیش گفت فلانی کی میای پادگان گفتم فردا صبح حضورمه گفت احتمالا (م ق)  فرمانده اون قسمتی که من تو ش هستم نگهم داره تو پادگان چون خودش مونده تو پادگان برای انجام دادن کارهاش و همه سربازاشم فرستاده اردوگاه به احتمال زیاد منو نگه داره که این خبرش حسابی حالمو گرفت کلی نقشه کشیده بودم برا اردوگاه امیدوارم اشتباه کرده باشه،ولی فکرشو که میکنم میبینم زیادم بیربط نمیگه به احتمال زیاد نگهم داره تو پادگان حالمو بگیره چون قبل از اینکه مرخصی بگیرم حالشو گرفتم بدرقم:جریان از این قراره که من بعد از ٣١ شهریور که رژه داشتیم بهش گفتم مرخصی میخوام چون پنج شنبه بود گفت بزار واسه شنبه امروز حوصله ندارم منم گفتم چشم اشکال نداره منکه ٩٩ روز موندم این ٢ روزم روش اقا روز شنبه از راه رسید نزدیکای زهر بود بهش گفتم فلانی مرخصی میخوام با کمال پرویی گفت ببین چون (ت ک)که سرباز مرود علاقش هست و (ن خ) که یه سرابز جدیدالورود به این دسته ولی قدیمی تر از من میخان برن مرخصی نمیتونم به تو مرخصی بدم ناگفته نمونه که (ت ک)هنوز حضورش پر نشده بود آخه باید بیشتر از ٩٠ روز تو پادگان باشی تا ١٢ روز مرخص بت بدن.

آقا این حرفو که زد کاردم میزدن خونم در نمیومد،گفتم من میرم بازرسی شکایت میکنم اصلا انتظار شنیدن چنین حرفی رو از من نداشت همه سربازهای دسته هم پیشمون بودن و چون آدمی هست که اصلا عادت نداره جلو کسی کم بیاره اونم یه سرباز از کوره در رفت شروع کرد دادو بیداد کردن گفت اصلا تو مرخصی شهرستان نباید بری بچه شیراز هستی هر شب داریم میری خونه کلی از این حرف بارم کرد ولی من کوتاه نیومدم گفتم بایــــد امروز برم مرخصی بعد از کلی جروبحث گفت باشه برات مرخصی میگیرم ولی نمیزارم بیشتر از ۶ روز بهت بدن منم گفت اشکال نداره ۶ روز بدن خلاصه برگه مرخصی رو برام بلا مناع کرد فرستاد به گروهان که برام مرخصی نوشته بشه بعد که برگرو فرستاد زنگ زد به سرگروهبان گروهان کلی صفارش کرد که نزاری این سرباز بیشتر از ۶ روز مرخصی بره پیش خودم گفتم لعنت به این شانس

آقا زهر شد رفتم تو اتاق منشی که برگه مرخصیمو بگیرم سرگروهبان یگان (ج آ)گفت چون امروز شنبه هست برگه مرخصی نفرستادم بالا گفتم ای لعنت به این شانس کف مرخصی بودم گفتم چیکار کنم حالا فرمانده گردان (ج ت)میونم خوبه باهاش از شانسم اونم چون هفته قبل رفته بود رژه تهران مرخصی بود جانشینش (ح م)با اونم خوب هستم از شانسم اونم رفته بود آقا دیگه همه درها رو بسته دیدم دست کردم تو جیبم دفترچه مرخصی شهریمو در آوردم گفتم لاعقل امشبو نمونم تو پادگان بزنم بیرون تا صبحخلاصه اون روزم گذشت فرداش رسید بازم نزدیکای زهر بود رفتم پیشه (م ق)گفتم مرخصی میخوام شروع کرد به خندیدن ودستم انداختن که راهت دوره ند ماهه خونه نرفتی تو که هر شب خونه ای مرخصی شهرستان میخوای چیکار کلی از این حرف بارم کرد ولی من کوتاه نیومدم گفتم باید برم شروع کرد به خندیدن گفت خودت برو بگیر گفتم نه شما برام بگیر گفت منکه دیروز برگتو بلامانع کردم برو بگیر بازم گفتم نه شما برو برام بگیر چون میدونستم اگه خودش بره حتما چند روز بیشتر برام میگیره گفت هیچ راهی نداره  باید خودت بری گفت میخوا قدر منو بدونی باید بفهمی من نباشم تو پادگان خودتو نمیتونی جمع کنی کلی متلک بارم کیرد و جلوی خودم زنگ زد به سرگروهبان یگان و گفت انزاری این سرباز بیشتر از ۶ روز بره مرخصی در صورتی که لاعقل ١٢ روز حقم بود رفتم تو دفتر منشی برگمو بگیرم که برم دنبال امضاء هاش دیدم واقعا ۶ روز نوشته برام کلی حالم گرفته شد آقا زدم به سیم آخر یلحضه چشم منشی رو دو دیدم اونم سربازه پروندمو برداشتم رفتم بیرون از اتاق منشی سریع رفتم تو اتاق فرماند گروهان خودش که مرخصی بود ولی جانشینش(ح م) داخل بود که منو حسابی تحویل میگیره و بهم اتماد داره احترام گذاشتم رفتم پیشش گفتم جناب سروان جریان این جوریه و فلانی باهام لج کرده و نیزاره حقمو بگیرم من  فقط بیشتر از ١۵ روز مرخصی تشویقی دارم استحقاقیم بجای خود برداشته برام فقط ۶ روز نوشته پروندمو خوند دید راست میگم اون برگرو پاره کرد یه برگه دیگه برام نوشت کرده ١٠ روز استحقاقی ۵ روز تشویقی امضاء کرد گفت ببرش بالا بردمش رکن ٣ فرمانده رکن٣(ع د)با اونم خوب هستم اونکه باید مرخصی ها رو بررسی بکنه و تایید کنه ٢ روزم اون برام اضف کرد شد ١٧ روز گفت بازم چون سرباز خوبی هستی همینجا بمون تابرم از فرمانده گردان خودم برات امضاشو بگیرم تا معطل نشی وقطی برگشت گفت ١ روز هم فرمانده گردان برات اضاف کرد بگیر اینم ١٨ روز مرخصی خوش بگزره برگرو گرفتم تشکر کردم رفتم بیرون.

مستقیم رفتم محل مربوطه وقطی (ق م) منو دید خندید گفت فلانی مرخصی گرفتی منم نامردی نکردم با خنده گفتم بله گرفتم تو این فکر بود که همون ۶ روز رو بهم دادن گفت حالا چند روز گرفتی گفتم ١٨ روز یلحضه خشکش زد شروع کرد دادو بیداد کردن که چرا به یه بچه شیراز که هر شب خونست ١٨ روز مرخصی دادن گفت برگتو گرفتی پیش خودم فکر کردم اگه بگم آره ازم میگیرتش گفتم نه حرکت کرد طرف ستاد گردن که به حساب خودش بره مرخصیمو خراب کنه که دیگه من ندیدمش احتمالا رفته اونجا فهمیده برگم دسته خودم بوده و بهش نگفتم حسابی کنفت شده .

خلاصه اینکه فردا خدا به دادم برسه

چه بلایی به سرم بیاره خدا میدونه


comment نظرات ()
31 شهریور روز نیروهای مسلح
نویسنده : - ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۳

سلام:

بالاخره بعد از حدود ١۵ روز تمرین سخت و نفس گیر رژه با شکوهی رو صبح روز ٣١ شهریور ماه ١٣٨٩ که همه ساله بعد از تجاوز همجانبه رژیم بعث وصد البته حمایت ابر قدرتهای جهان به خاک پاک میهنمان روز نیروهای مسلح نامیده شده انجام دادیم.

امروز سوم مهرماه هست و بعد از رژه اولین روزی هست که مرخصی دارم و تونستم آپ کنم خلاصه بگم براتون که رژه باشکوهی انجام دادیم به نظر شخصی من تو این رژه ارتش حرف اول رو میزد چون یه سرو گردن از بچهای سپاه و بسیج هم از نظر تجهیزات و هم از نظر نفرات و نظمو انظباط بالاتر بود.

بابا این بچهای سپاه اصلا رو چه حسابی اسمه خودشونو گزاشتن سرباز با این وضعیتی که اینا داشتن!!! همه موهاشون بلند((سرباز ارتش فقط باید موی سرش ٢باشه))لباس نا فرم بی انظباطی خالصه بگم که شلوارشون داشت از پاشون میفتاد بسیجیها هم که نگــــو تلفلکیا دلم براشون سوخت با موتورها شخصی اومده بودن رژهخندهولی خداییش از حق نمیشه گذشت نیروهای وزارت دفاع واقعا یه چیز دیگه بودن یه اوبوهت خاصی داشتن.

تو این رژه من راننده موتور ٢٠٠ بودم و یه آرپی جی زن ترکم بود البته بجز من ٣٩ موتور ٢٠٠ و صدتا موتور ١٢۵ تریل تو رژه بودن که وقطی همه با هم حرکت میکردیم تمام نگاه ها به ما جلب میشد.جدیدترین وسیله نقلیه ارتش تو این رژه رو تیپ ۵۵ هوابرد به نمایش در آورد که زیر عکسشو گزاشتم این عکس مال همون روز و همون رژه هست این موتورهای چهار چرخ ساخت کشور چین هستن وبه نظر شخصی برای جنگهای چریکی تو مناطق جنوبی کشور بسیار کار آمد باشن و اگه خدایی نکرده جنگی بپا بشه کمک بزرگی به ما میکنن،چون همه جوره میشه ازشون استفاده کرد هم میشه روش تیربار بست خمپاره انداز روش میشه نصب کرد برای حمل مصدوم بیسیم فرماندهی و خیلی چیزای دیگه.

خلاصه اینکه برادرهای سپاهی حسابی آبه دهنشونو واسه این موتورها ریختن اصلا گذشته از این موتورها حسرت همه چیز مارو میخردن اگه بهتون بگم دوربین دستشون بود و مدام از ما عکسو فیلم میگرفتن شاید باور نکنید ولی خدایی همینطور بود.

فعلا همین یه عکسو میزارم تا بعد همه عکسهارو آماده کنم براتون بزارم این یکیروهم از تو نت پیدا کردم عکسهایی خودمون هنوز به دستم نرسیده.

6813593.jpg

"FREE


comment نظرات ()
سرود ویژه هوابرد
نویسنده : - ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢٥

اینم سرود هوابرد

این سرود رو هروقط صبحگاه تیپ باشه و تیمسار(امیرفرماندهی ستادسرتیپ2پیاده محسن نبی پور)تو مراسم حضور داشته باشن یکی از یگانها با کمک گروه موسیقی میخونه.

چتر بازم در بلندای شرف

                                                     میشوم با دشمن میهن طرف

من که سرباز هوابردم کنون

                                                     گشته ام آماده ازبهر فنون

می پرم از آسمان نیلگون

                                                   می کنم ظلم وستم را سرنگون

تیکه دارم بر درون خویشتن

                                                   میدهم در ره میهن جان وتن

حفظ جان هم قطارانم نکوست

                                                    در ره میهن شهادت آرزوست

من فنون جنگ ورزم آموخته ام

                                                   سینه دشمن به تیرم دوخته ام

در هوابرد که خدمت میکنم

                                                   مفتخر احساس عزت میکنم

من ندارم هیچ هراس از دشمن

                                                   از خدا دارم چنین نعمت سپاس

یا شهادت یا ظفر آئین من

                                                   این بود درسو شعاردین من

در لباس در نظام در ادب

                                                   حفظ خواهم کرد آن روز شب

چتر بازی میکنم در آسمان

                                                  میشوم بر سرزمینم پاسبان

ای هوابرد ای عزیز ای افتخار 

                                                 در غرور سربلندی ماندگار


comment نظرات ()
چتر باز
نویسنده : - ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢٥

سلام

بلاخره موافق شدم تو لیست چتربازها اسم بنویسم.

البته نا گفته نمونه این امر فقط به خواست فرمانده دستم که تا همین چند روز پیش تنها مانع حضور من تو دوره چتر بازی بود صورت گرفته.

تا همین چند روز پیش میگفت چه معنی داره سرباز دسته تعمیر نگهداری بره چترباز بشه و اجازه نمیداد اسم بنویسم منم که جرات نداشتم بدون اجازش آب بخورم و تغریبا بیخیال چتر بازی شده بودم .

که بلاخره همین چند روز پیش بود که صدام زد وگفت اسمت رو نوشتم برای چتر بازی که اولش من شکه شدم و فکر کردم داره دستم میندازه ولی بعد دیدم نه داره جدی حرف میزنه تازه بهم گفت تو کمیته چتر بازی آشنا دارم اگه تو امتحان ورودی نتونستی کاری بکنی بهم بگو سفارشتو بکنم که دیگه این حرفش واقعا شوکم کرد و تنها چیزی که تونستم بگم این بود که سرگروهبان دستتون درد نکنه و اونم مثل همیشه گفت سرم درد نکنه البته با یه لحن دیوانه کننده این آدتشه هرکس بهش میگه دستت درد نکنه میگه سرم درد نکنه البته با یه لحن خیلی خاص.

خلاصه اینکمه روز شنبه 27/6/1389 میرم کمیته چتر بازی برای برای آزمون ورودی که میگن دو 400 متر شنا بارفیکس و بشین پاشو چتر بازی هست که فکر نکنم زیاد سخت باشه واگرهم سخت باشه به لطف فرمانده عزیز دسته زوری میرم تو و تا 90 روز دیگه یه درجه خوشکل میاد رو سینم و میشم چتر باز.

راستی میخوام  آموزشش رو براتون بزارم هر روز که رفتم کمیته برای آموزش هرچی یاد گرفتم شبش براتون بزارم تو بلاگ و آخر دوره هم فیلمش رو براتون بزارم .آخه شنیدم از تمام دوره و آموزش حتی لحضه پریدن از هواپیما فیلم برداری میشه.

 

یک شب نیمه شب

        از c130بیرون پریدم

                 چترم وا نشد

         کمکی کشیدم

به زمین رسیدم

          دشمن رو دیدم

                تیزی کشیدم

          گفتم دشمن

گفتم ترسو

            گفتم بزدل

               اینجا ایران است

         مرز شیران است

حیا حیی حیا هوو

 

این شعرو  تو ورزش صبحگاحی میخونیم


comment نظرات ()
خاطرات دوره آموزشی
نویسنده : - ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٠

سلام:

یه خاطره خفن از دوره آموزشی

آخرای دوره بود که بردنمون اردوگاه زیاد از شیراز دور نبود یه منطقه به نام کمیل آباد .

حدود ساعت 10 صبح بود رسیدیم به اردوگاه البطه اردوگاه نمیشود اسمشو گزاشت یه بیابون بی ابو علف بود دورش سیم خاردار کشیده بودن یه ساختمان کوچیک هم وسطش بود که بهش میگفتن آسایشگاه که البته به نظر من بیشتر شبیه شکنجه گاه بود تا آسایشگاه.خالصه تعداد ما 350 نفر بود که 150نفر تو آسایشگاه جاشدیم باقی سربازها مجبور شدن چادر انفرادی برپا کنن که شبا خابیدن تو چادر نمیدونی چه حالی میده.یه روستا تقریبا 1 کیلومتر از ما پایینتر بود که شبها چراغاشو میدیدیم یکم بالاتر از ماهم یگان مهندسی تیپ مستقر بود که اون یگان هم چنتایی سرباز داشت.خلاصه اینکه برای روشنایی شبها از تیر برق یه کابل کشیده بودیم پیش چادرها آقا 3 شب پشت سر هم غارتمون کردن این روستایی ها میومدن کابل برق رو میدزدیدن دوباره فردا ما کابل میکشیدیم تا اینکه روز چهارم فرمانده گردان از پادگان اومد بازدید و فرمانده گروهان موضوع رو بهش گفت.خلاصه دستور صادر شد که سارق ها رو بگیریم و تحویل پلیس بدیم.

آقا فرمانده گروهان 5 نفر از سربازها رو انتخاب کرد که یکیش من بودم گفت شما امشب نگهبان هستید و باید دزدها رو گیر بندازین.گفتیم چجوری آخه ما چیکارشون کنیم گفت کاری نداره:تو همون منطقه که هر شب کابل قط میشه حفره روباه میکنین و کمین میکنین سارق یا سارقین که اومدن از 5 طرف میریزین سرشون بهتون باتوم هم میدم ولی حق ندارین کتکشون بزنین.خلاصه ما دیدیم این کار گردنمون و نمیشه از زیرش در رفت رفتیم حفره روباه ها رو کندیم.

ساعت شد 9 شب خاموشی رو زدن ما رفتیم تو حفره روباه ها دیگه داشتم میپو کیدم  ساعت شده بود 1 نیمه شب و از دزدها خبری نبود پیش خودم فکر میکردم دیگه خبری ازشون نیست و نمیان ولی بازم گفتم یه نیم ساعت دیگه میمونم ساعت شد یکونیم گفتم دیگه خبری ازشون نیشت از حفره سرمو آوردم بیرون که بقیه بچها رو صدا کنم بریم تو چادرهامون بخوابیم آقا سرمو که آوردم بیرون یلحضه فکر کردم شاید کور شدم همهجا سیاه سیاه هیچی دیده نمیشد حتی ماه هم تو آسمون نبود یواش یواش چشمم داشت به سیاهی عادت میکرد که دیدم ای داد بی داد دونفر دارن از دور میان سریع سرمو بردن پایین سبر کردم بیان از من رد بشن تا برسن به دایره محاسره که 5 نفری تشکیل داده بودیم آقا اومدن از من رد شدن بازم صبر کردم یکم از من دور بشن خوب که از من دور شدن اومدم بیرون از حفره از قبل قرار گزاشته بودیم نفر اولی که دیدشون بیاد بیرون ایست بکشه آقا من این کارو کردم با صدای خیلی بلند گفتم ایست اینو که گفتم اون دو نفر که ما فکر میکردیم دزدها هستن یکیشون گفت برو بابا من دوباره ایست کشیدم اینبار گفت برو گمشو آقا بار سوم که ایست کشدم وقرارمون بود اگه به ایست سومی بی توجهی کردن بریزیم سرشون فقط بگیریمشون این بار گفت خفشو آموزشی آقا اینجا بود که من دوزاریم افتاد اینا دزد نیستن و از سربازها یگان مهندسی  هستن آقا دیگه دیر شده بود اون چهار نفر دیگه حمله کردن درگیر شدن تا من بیام برسم بهشون پریدن به همدیگه حسابی خر تو خر شده بود هرچی گفتم نزنین اینا دزد نیستن فایده ای نداشت تا میخوردن زدنشون که قرار بود دست بهشون نزنیم فقط بگیریمشون .فرماند از تو چادرش صدا رو شنیده بود و با خیال اینکه سارق ها رو گرفتیم با عجله اومد پیشمون خلاصه بردیمشون تو چادر فرماندهی زیر نور که رسیدیم فرمانده گفت اه اینا چرا لباس نظامی دارن اینجا بود که دوزاریش افتاد اینا کین بدبختا یه جای سالم تو بدنشون نبود داشتن از درد به خودشون میپیچیدن یخورده به سرو وزشون رسیدیم آروم که شدن فرمانده شروع کرد باهاشون صحبت کرد پرسید این موقع شب اسنجا چیکار میکردین شروع کردن به تته پته کردن پرتو پلا گفتن آقا فهمیدیم که اینا رفته بودن تو روستای پایین و مشروب خرده بودن وحالشون دسته خودشون نبود.همین کارشون شد برگ برنده ما فرمانده تهدیدشون کرد که اگه بخان به بازرسی بگن ما هم میگیم از یگانشون جا شدن و اقدام به مشروب خوری کردن بعدهم اومدن اینجا اربده کشی ما هم ریختیم سرشون و زدیمشون این بود که حسابی ترسیدن و صداشو در نیاوردن.

ولی اگه پاشون به بازرسی تیپ میرسد و میگفتن چی سرشون آوردیم بدون شک فرمانده خلع درجه میشد و ما روانی بازداشت گاه و به احتمال خیلی زیاد تجدید دوره


comment نظرات ()
تو خدمت یاد گرفتم
نویسنده : - ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢

یادگرفتم:
1. با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند.
2. با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند .
3. از حسود دوری کنم چون حتی اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود .
4.با کودک بحث نکنم چون مرا با دانش خویش می سنجد و هم سطح خویش میپندارد


comment نظرات ()
کد محل خدمت
نویسنده : - ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۳۱

در آخرین برگه ای که برای بدبخت ترین موجودات دنیا میاد  ((البته هوز بدبخت نشدن قراره به زودی بد بخت بشن که منم الان یکی از همون بدبخت ترینها هستم )) یه کد محل آموزش خورده که نشان دهنده محل  شروع بدبختی اونها  که پادگان آموزشیه کدوم جهنمی هست.که واقعا باید به اون بدبخت ترینهایی که مثل من کد ۴٢ خوردن تسلیت بگم.روز اول دلت خوشه به به چه جایه خوبی افتادم آموزشی رو یه پادگان سر سبز خیلی بزرگ حسابی اسمو رسم دار ((تیپ ۵۵ هوابرد))تو یکی از خیابونهایی شمالی شهر شیراز نزدیک باغ عفیف اباد بهترین امکانات رفاهیی دورو بر پادگان وکلی چیز گفتنی دیگه.ولی خدا نسیب گرگ بیابون نکنه این پادگانو یادمه روز اولی که رفتم تو پادگان اولین یادگاری که رو دیوار نوشته بودن چشمم بهش خورد (((به جهنم سبز شیراز خوش آمدید))) اون موقع روز اول اعزامم بود هنوز تقسیم نشده بودم با لباس شخصی بودم گفتم بابا هالا یکی یچی نوشته ولی بعد فهمیدم جهنم یعنی چی.

فعلا حوسله ندارم خاطرات بنویسم کد های پادگان آموزشی رو براتون میزارم بدردتون میخوره موقع اعزام.

 

در لیست زیر فهرستی تقریبا کامل از کد محل آموزش سربازی را گذاشته ام :

آخرین بروز رسانی کدها : 1389/05/16

با تشکر از همکاری خوانندگان محترم

 ((( کدهای مراکز آموزش نظام وظیفه )))
کد 01 : مرکز اموزش ولیعصر تبریز
کد 02 : نیروی انتظامی سعید آباد (آذر بایجان شرقی)
کد 03 : ارومیه
کد 04 : بیرجند
کد 05 : کرمان ارتش 05
کد 06 : اراک نیروی انتظامی 06

کد 07: شهید بهشتی اصفهان البته در سال جدید : کد 07 :  کازرون - استان فارس  مرکز آموزش شهید قنبر ترابی و همچنین جدیدا یروی هوایی تهران میدان امام حسین !!

کد 10 : نیروی انتظامی اهواز

کد 11 : اراک نیروی انتظامی شهید دستغیب جهرم-فارس (ناجا)
کد 12 :نیروی انتظامی مرزن آباد چالوسه

کد 13 : نیروی انتظامی مشکین شهر

کد 14 : اصلاندوز اردبیل

کد 16 : زابل ( شاید هم پادگان آموزش ولیعصر ناجا )

کد 17 :نیروی هوایی شیراز ارتش منطقه هوایی شهید دوران
کد 20 : نیروی هوایی ارتش دانشگاه هوایی ستاری - شمشیری آذری (تهران)
کد 21 : پایگاه شکاری شهید نوژه همدان(نیروی هوایی ارتش)
کد 27 : نیروی هوایی سمنان

کد 28 : نیروی هوایی ارتش بابلسر

کد 29 : نیروی هوایی تبریز(سردرود)

کد 31 : پدافند هوائی ارتش - هاشم آباد

کد 32 : پدافند نیروی هوایی تهران

کد 33 : مرکز آموزش عجب شیر

کد 35 : نیروی زمینی ارتش تهران آموزشی 01
کد 36 :نیروی زمینی ارتش تهران آموزشی 02
کد 37 : ارتش نیروی زمینی عجب شیر - البته گویا کد 33 هم عجب شیره
کد 38 :مربوط به ۰۴بیرجند
کد 39 :کرمان نیروی زمینی ارتش
کد 40 :نیروی زمینی ارتش کازرون
کد 41 : 08 نیروی زمینی ارتش خاش (سیستان و بلوچستان )
کد 4٢ :تیپ ۵۵هوابرد ارتش شیراز

کد 45 : نیروی زمینی ارتش مراغه

کد 46 : 22 توپخانه شهرضا

کد 47 : نیروی زمینی ارتش گروه 33 توپخانه پرندک
کد 49 : نیروی زمینی ارتش لشگر 16 زرهی قزوین
کد 52 : مرکز آموزش 23 پرندک (تهران)
کد 53 : لشکر 30 دوآب
کد 54:لشگر ۵٨ چهل دختر شهارود
کد
56 : ارتش – قوچان
کد 57 : ارتش لشکر 81 زرهی کرمانشاه

کد 62 : سپاه شیروان

کد 64 : پادگان نبی اکرم میبد (یزد)

کد 65 : مرکز آموزش نیرو مقاومت شهید بهشتی شیروان (خراسان شمالی)

کد 71 : نیروی زمینی سپاه امام رضا(ع) کازرون
کد 72 : پادگان شهید ثابت خواه ، سپاه ، گیلان غرب کرمانشاه
کد 73 : نیروی زمینی سپاه پادگان شهید قاضی تبریز
کد 74 : نیروی زمینی سپاه ولیعصر(عج) آباده
کد 75 : وزارت دفاع قزوین
کد 76: نیروی انتظامی تبریز
کد 77: هواپیمایی کرمان
کد 78: نیروی هوای سپاه خاتم یزد
کد 80 : ستاد مشترک سپاه
کد 81 : سپاه مرودشت یا نیروی هوایی ارتش مهرآباد - تهران
کد 82 : سپاه مرودشت

کد 83: نیروی زمینی سپاه مالک الشتر ارومیه

کد 85: نیروی دریایی کوهک ارتش.

کد 86 : کهریزک تهران ارتش

کد 87 : نیروی مقاومت سپاه پادگان خاتمی یزد


کد 88 : نیروی هوائی سپاه اردکان
کد 89 : سازمان زندان کرج
کد 91 : سپاه ( نیروی زمینی ) در اقلید فارس (شیراز )
کد 94 :سپاه پادگان ولیعصر ساری

کد 97 : پادگان بلال حبشی

کد 101 : دزفول سپاه

کد 105 : هتل ولیک بابل پادگان المهدی بابل نیروی زمینی سپاه

کد 111 : نیروی انتظامی جهرم

کد 114 :  پایگاه دوم شکاری تبریز

کد 115 : لشگر چهار شکاری دزفول

کد 119 : نیروی دریایی ارتش سیرجان کرمان

کد 123 : نیروی زمینی سپاه شهید هاشمی نیشابور

کد 128 : پادگان شهید بابایی اصفهان - نیروی هوایی ارتش

کد 135 : سپاه شهید قدوسی یزد

کد 141 : مرکز آموزش شهید حبیب اللهی اهواز (سپاه) است

کد 148 : نیروی هوایی ارتش - اصفهان
کد 159: یگان ویژه شیراز

کد 164 : نیروی هوایی ارتش پدافند بهبهان

کد 174: پدافند هوایی شیراز
کد 175 :نیروی هوایی ارتش پایگاه شکاری دزفول
کد 176 : نیروی هوایی امام حسین - تهران
کد 181: نیرو هوایی مشهد
کد 182 : نیروی هوائی تهران ارتش
کد 185 : ستاد مشترک سپاه شهدای کرمانشاه یا شهید همت روانسر
کد 189: نیروی هوایی شیراز
کد 200: شیرگاه قائم شهر نیروی انتظامی
کد 206 : هواپیمایی قلعه مرغی

کد 215 : پادگان شهید پازوکی سپاه (لشکر 27 ) واقع در افسریه


کد 226 : مازاد (یعنی در روز تقسیم هر جا که نیرو لازم بود به انجا اعزام خواهید شد)

کد 231: بندر انزلی

کد 232: یگان ویژه زاهدان

کد 233 : یگان ویژه ناجاتهران خاوران تیپ 2موسی بن جعفر(قبلا "نیروی زمینی تکاور ارتش لشگرک تهران" بود)

کد 234 : نیروی دریایی
کد 235: مرکز اموزش تکاور نزاجا لشگرک تهران تو جاده لواسانات
کد 238: ارتش شیراز

کد 256 : پادگان شهید مدرس نیروی زمینی سپاه واقع در جنب شهرک خاتم الانیبا(ص) بعد از پل فردیس کرج - شاید هم مازاد (یعنی در روز تقسیم هر جا که نیرو لازم بود به انجا اعزام خواهید شد)

کد 261 : فرماندهی انتظامی مازندران

کد 266 : مازاد

کد 270 : یگان ویژه – قزوین

کد 277 : یگان امداد فاتب (تهران خیابان شریعتی خیابان معلم مرودشت جنوبی فضای سبز مجتمع آموزشی فاتب)

کد 282 : کرمان ( نمیدونم کجاش !!؟)

کد 285 :نیروی زمینی ارتش تهران

کد 287 : مرکز آموزش مرزبانی – زاهدان

کد 288 : لشکر 31 عاشورای تبریز

 

 

کد 335 : تکاور لشگر 57 ارتش تهران ( پشت نظام وظیفه تهران)

کدهای 68 ، 281 و 23 رو هم نتونستم پیدا کنم . اگه کسی میدونه بفرسته

کد سربازی

اگر کدی دارید که در لیست فوق نیست حتما نظر بگذارید .

با تشکر از همه دوستانی که در تکمیل کدها همکاری می کنند.


comment نظرات ()
 

چت روم

چت روم